هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
138
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
اطراف اين درهء تنگ ، درختهاى كوچك و بوتهها روييده و در اغلب بوتهها گل زرد شكفته و گاهگاه از علف بسيار معطّرى كه موسوم به بلحاران است ، تمام دشت را بوى خوش فرامىگيرد . شترها ، كمال ميل را به خوردن بلحاران دارند . در شمال عربستان ، خاصه در عربستان هجر ، « 1 » اعراب بدوى تخم اين علف را گرفته ، زراعت مىكنند و شيرهء معطرى از ساقهء اين علف مىگيرند . من امروز حنظل زيادى جمع كردم . ( هندوانهء ابو جهل ) بار و ميوهء حنظل شبيه به « پرتقال » « 2 » بزرگى است زردرنگ . پوست يا جلد ميوهء حنظل را اعراب خشك كرده ، جام آبخورى خود قرار مىدهند و جاى « فلفل » و « نمك » ذخيرهء ايشان مىباشد ؛ و مغز آنرا نيز مىخشكانند و از جنس ادويهء مسهلهء اعراب چيزىكه مىشناسند و براى مسهل به كار مىبرند ، همان مغز حنظل است و بس . مقبرهء حسان ابو زين ، تلّى است از ريگ ، كه هركس از نزديك آن عبور مىكند ، يك دو سنگ لابد برداشته ، به طرف تل مىاندازد . من شرح اين مقبره را از سلامى پرسيدم ، گفت : « ابو زين يكى از اشراف معروف و راهزنهاى نامى بوده ، و ماديانى داشته كه آن هم در سرعت سير مشهور است . نام آن ماديان حسّان بوده ، مردم از ابو زين و ماديانش [ در ] رنجه بودند . روزى ابو زين به تاختوتاز از اين دره عبور مىكرده ، ماديانش كه آبستن بوده ، از شدّت تندى حركت و سير ، به اين نقطه كه مىرسد ، مىتركد و به زمين مىافتد . ابو زين آنرا در اينجا دفن مىكند و بعد از مردن ماديان ، چون ابو زين پياده مىماند ، كمتر اذيتش به مردم مىرسد . تمام مردم و اعراب اين نواحى ، كه از ابو زين و ماديانش عذاب ديده و كشيده ، چون پس از مردن ماديان بالنّسبه آسوده شدند ، نسلا بعد نسل ، هروقت كه از اين جا عبور مىنمايند ، سنگى برداشته ، لعنتى به ابو زين مىنمايند و سنگ را به مقبرهء ماديان او مىاندازند . امروز در راه ، جز بعضى چشمههاى نيمه خشك شده [ اى ] كه آبهاى آن تلخ
--> جمعيتى ندارد . ( 1 ) . به شكل حجر هم آورده شده است . ( 2 ) . در اصل : پرتوغال